ولتا بازل ۲۰۲۱

نمایشگاه گروهی
۲۹ شهریور  —  ۴ مهر، ۱۴۰۰
Art Fair

«گذشته رویا بود، نه؟ و اصلا چه کسی رویاها را به یاد می‌آورد؟»
-ایوان تورگنیف

گالری محسن در اولین تجربه‌ی حضور در ولتا بازل روایتی دست‌اول از شورمندی یک نسل را بازگو می‌کند؛ نمایش آثاری از مجید بیگلری، زهرا قیاسی و سمیرا هدایی به‌عنوان نماینده‌ی نسل پرجمعیت و جوانی که در آستانه‌ی چهل‌سالگی در تلاش‌اند ضمن تعامل با شرایط دشوار پیرامون، پیوسته در پی دگرگونی و مداخله در آن برای رسیدن به رویای شخصی و نسلی‌شان باشند. این آثار در کنار هم، شکاف عمیق میان میل و واقعیت در جهان این نسل را پیش رو قرار می‌دهد: سقوط‌آزاد از سرزمین رویاهای کودکی به قعر دره‌ی واقعیتی که انگار خلافش وعده داده شده بود.
مجید بیگلری همواره در طول فعالیتش با پنهان کردن بخش عمده‌ای از نشانگان تصویری‌اش مخاطب را به هم‌یاری در تجربه‌ی معناسازی دعوت می‌کند. در این چیدمان مجید در ادامه‌ی سیر اخیرش با مهروموم کردن سرنخ‌ها به دنبال کاستن از فاصله‌ی بعید سرزمین رویایی‌اش با واقعیت ملتهب اطراف است. او برای متریال زمینه‌ی آثارش حلبی‌هایی بازیافتی‌ای در «دوده، مه، خاک» استفاده می‌کند که در سقف خانه‌های میان‌شهر به کار رفته است. این حلبی‌ها روزی ظرف روغن‌موتور و مشتقات نفتی بوده‌اند؛ مخزن برکتی وعده‌داده‌شده که امروز گویی تنها شوربختی تحمیلی آن ما را مجازات می‌کند. مجید سپس با کلاژ و اسمبلاژ زمخت محتوای چمدانی تصادفی‌یافته از نامه‌ها، کارت‌پستال‌ها و عکس‌های خانوادگی دهه شصت، روایتی آشنا از مهاجرت خانواده‌ای از قشر متوسط به آمریکا می‌سازد که سرزمین رویاهای بزرگ است! او اما با نقاشی روی این اسناد، روایت کامل را از چشم ما مخفی نگه می‌دارد: انگار که رزولوشن واقعیت را با فلو و فوکوس دوربین ناظر تغییر می‌دهد؛ شاید سرانجام بتواند تجربه‌ی ناهمگون و پیچیده‌ی زیسته‌اش را با رویای هنوز-نزیسته‌اش منطبق کند.
زهرا قیاسی که با مجید و سمیرا هم‌نسل است، برای تحمل واقعیت دشوار موجود، سرزمینی رویایی ساخته که معماری هپروتی جهانش سرشار از بازیگوشی فانتزی و سرخوشی اروتیسم است. آثار زهرا همواره خروجی حلقه باطل ذهن رویاباف¬اش میان واقع‌گرایی و خیال‌پردازی است؛ او در پی تعادلی است که غیرممکن به نظر می‌رسد. دوره‌ی اخیر فعالیت او به رغم آثار گذشته‌اش که ارجاعی به دنیای بیرون و ادبیات و فلسفه دارند، این‌بار موکدا به درون خودش باز می‌گردد. سلف‌پرتره‌ی یک سرگردان که در سیاره‌ای شگفت درون ذهن‌اش زندگی می‌کند؛ کنج امنی برای زیستی آزاد و رها که بروز و ارضای امیال در آن امکان‌پذیر است. زهرا برای برتافتن واقعیت آشفته‌ی پیرامون جهانی خلق می‌کند که هر‌ میلی در آن امکان شکفتن و میوه دادن دارد.
سمیرا هدایی ده سالی می‌شود که مهاجرت کرده و حالا میان برلین و تهران زندگی می‌کند. او که کودکی‌اش را در خوزستان، سرزمین‌ نفت‌خیز ایران گذرانده است، دوره‌ی اخیر فعالیتش را به بررسی شکاف فاحش میان رویای طلایی نفت و واقعیت تباه آن در زندگی ایرانیان معطوف کرده است. سمیرا در کارش سفره‌هایی را بازسازی می‌کند که مادربزرگ‌های ایرانی با آرزوی خیر و برکت برای خانواده‌شان پهن می‌کردند. او با کمک همان زنان، با رویکردی مشابه مجید اما با متریال‌هایی منعطف‌تر، سفره‌های ترمه و گونی‌های برنج را که قوت غالب ایرانیان است، لایه‌لایه به هم می‌دوزد و با رنگ و قیر(از مشتقات نفت) می‌پوشاند. او در بین این لایه‌ها خاطرات کودکی و دل‌بستگی‌هایش را از چشمان مخاطب پنهان می‌کند و با قرار دادن پرتره‌ی خود و دوختن تکه‌پاره‌های این چهل سال سعی می‌کند از خلال روایت پیچیده و لایه‌به‌لایه‌اش، هم دلتنگی‌اش را برطرف کند و هم به مانند یک تراپیست، با مرور آرزوهای کودکی خود و نسل‌اش، فاصله‌اش را با آن‌چه که واقعا هست ترمیم کند.
آثار مجید، سمیرا و زهرا در کنار هم، سلف‌پرتره‌ی نسلی است که نطفه‌شان در زهدان ترس و اضطراب جنگ بسته شده و زندگی‌شان در اجبار به دست کشیدن از دلبستگی‌ها و جستن آرزوها در جایی به جز وطن‌شان رقم خورده، خواه در دگر-مکانی مادی یا جهانی فرضی و سورئال: تقابلی شجاعانه با نیروی سهمگین ویرانی با تنها جنگ‌افزار خردشان؛ عریان کردن آن‌چه هنوز در وجودشان مایه‌ی امیدواری و شوق ساختن و زیستن است.

مجموعه‌ها