بهرنگ صمدزادگان/ کشته شدن مجنون در خیمه‌گاه لیلی

بهرنگ صمدزادگان

“… بهشت مکانی نبود که بتوان آن‌ را کشف کرد. هیچ نقشه‌ای برای راهنمایی انسان به آن وجود نداشت، هیچ ابزار مسیریابی که انسان را به کرانه‌های آن هدایت کند. در عوض وجود آن در بشر ذاتی بود: ایده‌ی ماورایی که شاید بتواند روزی اینجا و آنجا آن را خلق کند. آرمانشهر حتی به لحاظ لغوی در هیچ جا نیست. و اگر انسان می‌خواست سرزمین رویاهایش را بنا کند، تنها با دستان خودش می‌توانست آن را بسازد.” پل استر، شهر شیشه‌ای.

تصاویر ادعا دارند که نسخه‌ای از حقیقت هستند. اما “حقیقت یکی است و نسخه‌های آن غیرحقیقت هستند”. تصویر چگونه می‌تواند حقیقت تاریخ زیسته را که آمیزه‌ای است از فرزانگی [حکمت] و جهل بازنمایی کند؟ همینطور است وقتی تصویری مجازی نام آرمانشهر می‌گیرد و الگوی بشر می‌شود برای رسیدن به سرزمین آرمانی‌. در راه نیل به این مَجاز ما چگونه به وجودی پاسخ می‌دهیم که آکنده از خاطرات است؟ چگونه به فاصله‌‌ی میان حال و گذشته می‌پردازیم؟ و چگونه از پس فقدان‌هایی برمی‌آییم که نتایج گریزناپذیر این فاصله‌اند؟
من در پروژه دنباله دارم “به سوی آرمانشهر” تجربه‌ی شکست بشر در موقعیت‌هایی که خود ساخته و بدان‌ها دل بسته را دنبال می‌کنم. از دل بستگی به امیدهای عاشقانه، امید به تحول و بهبود خویشتن در دل روابط عاطفی گرفته تا امید به تحولات سیاسی، تاریخی و اجتماعی، تا حتی امید بستن به هنر به عنوان بستر حقانیت و رهایی حقیقت.
با الهام از ترکیب درونمایه‌هایی که در داستان‌ها و نگاره‌های ایرانی نظیر داستان سنمار، مجنون و امثالهم وجود دارد و آمیختن آنها با برداشت‌هایم از ساختار کافکایی، هم در محتوا و هم در فرآیندِ کار، خود را در موقعیتی کافکایی قرار می‌دهم. محتوا بدین ترتیب به بیگانگی “فرد” با فضایی که در آن قرار گرفته می‌پردازد؛ برداشتی از بهم ریختگی و آشفتگی ناشی از بوروکراسی نامعقول، ناامیدی از تلاش برای کار در سیستم های خودسرو غیر شفاف، پیگیری بیهوده‌ی اهداف دست نیافتتی و وعده های نامحقق . به همین ترتیب در فرآیند کار، سلسله مراتب و نظامهایی را که بازنمایی اطلاعات و آگاهی را تحریف می‌کنند دنبال می‌کنم. نظامهایی مثل سیاست، زیبایی شناسی و تاریخ که قادرند متنی را تهی و عقیم سازند. بدین ترتیب می‌توانند سلسله مراتبی نامعقول به وجود آورند که عامل سردرگمی دائمی و فقدان راهی برای ضبط و بیان حقیقت شوند. نظام و رویه‌ای که در ساز و کار خلق هنری هم حاکم می‌شود و در آن، به‌مقصود‌ رسیدن یا یافتن راه رهایی در کار نیست، بلکه تنها جستجو برای یافتن راهی دیگر، مجاورتی تازه و درواقع امیدی تازه برای برون رفت از آشفتگی و بحران است. بر این اساس است که فرآیند تولید هنر برای من به موازات تجربه‌ی زیستی قرار می‌گیرد.

Behrang Samadzadegan, “Majnun Deceased at  Layli’s Camp”, watercolor on cotton paper, 131 x 182 cm, 2020