بینال فلورانس ۲۰۲۱

نمایشگاه گروهی
۱ آبان  —  ۹ آبان، ۱۴۰۰
Art Fair

قرنطینه اصالتا برای محبوس کردن نباتات و حیوانات طراحی شده تا از بروز و شیوع امراض واگیر پیشگیری کند و آکواریوم اسارتگاهی در خشکی برای تماشای آبزیان است. واژه­ی «کوارنتوریوم» را از ترکیب دو واژه­‌ی قرنطینه (کوارانتین/Quarantine) و آکواریوم جعل کرده‌­ام: محفظه­‌هایی برای نگهداری و مراقبت که با وسواس و دیسیپلین بسیار محصور شده‌اند؛ اولی با جداره­ای صلب و مسدود و دومی با دیواره­‌‌هایی شفاف رو به جهان پیرامون اما هر دو دور از جماعت دیگران.

پاندمی ناشی از کووید-۱۹ آدم­‌ها را در چاردیواری­‌هایشان حبس کرده و همه‌­ی تعامل­‌ها و معاشرت­‌ها را به سطح شیشه‌­ای گوشی‌­های تلفن هوشمند و رایانه‌­ها محدود کرده است. استعاره‌­ای تحمیلی که جهان ما و باورهای متعارف را دگرگون کرده و بی آن­که کاری به عرف­‌ها و هنجارها داشته باشد از همان آغاز همه­‌ی روال‌­ها و رویه‌­ها را تغییر داده و تفاوت‌­ها را به شباهت تبدیل کرده است. پاندمی همان­گونه که واگیر است واگرا است؛ ناجغرافیایی محصور اما یکپارچه و بی‌­مرز که اگرچه تجربه­‌ای شخصی و انفرادی است، هراسی دسته­‌جمعی و جهانی هم هست.

تنهایی و رجعت به گذشته‌­ها و ریشه­‌ها اولین نتیجه‌­ی همه‌­گیر پاندمی بود. هنر و روند کار هنری هنرمندان این نمایش‫ صرفا رونویسی صوری از عالم بیرونی نیست، بلکه پلی نادیدنی میان ایده‌­ی هر هنرمند با ذهن و ضمیر او‌ می‌سازد. این آثار در مواجهه‌­ی دوباره‌­ی هر هنرمند با ترومایی که زندگی‌­اش را هدایت کرده شکل گرفته­‌اند و از سویی معطوف به مطالعه‌ی ریشه‌های فردی و زیستی آن­‌ها و از سویی دیگر درمانی برای جبران فقدانی است که روان هر یک را رنجور کرده است.

ساسان ابری عکاس منظره‌های شهری و لحظه‌های گذرای زندگی است که این‌­بار در مجموعه­‌ی «آشیانه‌­ی دوردست» برای اجرای تکنیک چاپ امپرسیونیستی‌ گونه­‌ی منحصربه­‌فردش، رفتاری زمخت‌تر و پرهاشور در انتقال سوژه برگزیده و جایگاه وضوح را در پیش‌زمینه و پس‌زمینه جابه‌جا کرده است. سوژه‌های انسانی در این مجموعه‌عکس‌ها ناخوانا و ابژه‌های نباتی خوانا شده‌اند؛ پیش‌زمینه با یک زنانگی‌ مبهم و پس‌زمینه با طبیعتی همواره درحالِ تغییر آراسته شده است. این تقدم و تأخر در خواندن رابطه‌­ی میان سوژه و ابژه نتیجه‌ی یک مطالعه‌ی چندماهه در دوران قرنطینه است که هنرمند را در مقابل خود و جغرافیای محدود به خود قرار داد.

تجسم یافتن فرم‌های انتزاعی و توجه به بعد فیزیکی و معمارانه‌ی اشیا از ویژگی‌های آثار آنیتا اشتاین­‌ویدر که در کارهای پیشینش مرکزیت را بر تعریف دوباره‌ی پوشیدنی‌ها و سرهم‌بندی پارچه به شیوه‌ای مفهوم‌گرایانه بنا کرده است. او این‌­بار در مجموعه‌ی «بازسازی: مادر و پدر»، در فراغت و تمرکز ناشی از قرنطینه با رجوع به تجربه­‌ی وانهادگی‌­اش در خردسالی، کفش‌های مانده از دوران زندگی با پدربزرگ و مادربزگش را با روشی متفاوت از شیوه‌ی پینه‌دوزها به هم پیوند زده و فرم‌های جدیدی آفریده که در ظاهر همواره پیرو فرم‌های بعددار و در باطن ملهم از کودکی‌اش در روستا است. بقایای کفش‌ها مثل پیکره‌ایی مانده و پوسیده‌شده با فشار سوزن و همراهی نخ‌هایی غیرظریف در ردیف‌های پیوسته و ناپیوسته با آیینی دشوار و زمان‌­بر مثل مدیتیشن به هم دوخته‌ شده‌ است.

پیترگارموش هنرمندی جست‌وجوگر و شیفته‌ی سفر است که دائما به شهرهای دور و نزدیک سفر می‌کند و مشاهده‌های تصادفی را بدون پیش‌فرض‌های مرسوم به کار هنری تبدیل می‌کند. پاندمی با برهم زدن این معادله‌ی مبدا‌ ـ‌ مقصدی و محدود کردن همه چیز به نقطه‌ی مبدا و آغازین، امکان سفر را از گارموش گرفت و راه‌های فیزیکی و جغرافیایی سفر را به راه‌های ذهنی  و خیالی در استودیو او تبدیل کرد که همین موضوع منجر به خلق مجموعه­‌ی «استودیو وین» شد. او در این مجموعه با انعقاد رگ و ریشه‌ و بافت،‌ نگاهی استعاری به پاندمی و زمان کرده و ارگان‌های مشترک انسان با حیوان که به نقطه‌ی انجماد رسیده را در فرم‌های سرد بی‌فرم عکاسی کرده است.

پروژه‌های نمایش‌داده‌شده در«کوارنتوریوم» حاصل گفت‌­وگو و تبادل افکار و تجربیات این سه هنرمند از طریق درگاه‌­های مجازی و ارسال و نمایش تصویر آثارشان از همان پنچره­‌ی شیشه‌­ای است: جان­مایه‌­ی هر سه مجموعه با غم، خودآگاهی و رشد بافته شده و جوهره‌اش با فردیت به­‌سامان شده است؛ آثاری که نتیجه‌ی درک استمراری این هنرمندان از گذشته و جهان‌های‌درونی‌شان و کوششی برای مرهم گذاشتن بر زخم­‌هایی است که پیش از پاندمی سر باز کرده بود.

مجموعه‌ها